??...What do children know about LOVE


 

"When you love somebody,

your eyelashes go up and down

and little stars come out of you."

 

"Love is when you tell a guy you like his shirt, then he wears it everyday."

 

"Love is when someone hurts you. And you get so mad but you don't yell at him because you know it would hurt his feelings."

 

"Love is when you go out to eat and give somebody most of your French fries without making them give you any of theirs."

 

"Love is when a girl puts on perfume and a boy puts on shaving cologne and they go out and smile to each other."

 

"Love is when my mommy makes coffee for my daddy and she takes a sip before giving it to him, to make sure the taste is OK."

 

"You can break love, but it won't die."

 

"I know my older sister loves me because she gives me all her old clothes and has to go out and buy new ones."

 

"Love is when mommy sees daddy smelly and sweaty and still says he is handsome."

قهوه تلخ هم کپی شد

زمانی که سریال «قهوه

تلخ» در شبکه خانگی توزیع شد، مهران مدیری ترجیح داد در ابتدای هر قسمت از سریال دقایقی با مردم گفت‌وگو کند و با گفتن جملاتی مثل جان من کپی نکنید، مرگ من کپی نکنید و قربونتون برم، راضی‌شان کند تا پول‌هایشان را خرج خرید سی دی اوریجینال این کار کنند تا با این کار نه تنها یک پک شیک از سریال را در اختیار داشته باشند؛ بلکه برای ترویج فرهنگ کپی نکردن در جامعه قدمی بردارند. اما این اتفاق خوشایند خیلی دوام نداشت.

همشهری سرنخ در شماره 67 خود نوشت: سه شنبه گذشته- زمانی که فصل چهارم این سریال توزیع شد- مدیری گفت: «خوشحالم که سی دی قهوه تلخ کپی نشده است.» اما واقعیت چیز دیگری است.

شاید در یکی دو هفته اول شاهد پخش کپی‌های این سریال‌ها نبودیم؛ اما عصر هر روز با یک نگاه سر سری به پیاده رو‌ها و بساط دستفروشانی که آنجا تردد می‌کنند مشخص می‌شود که شبکه زیر‌زمینی قاچاق فیلم‌ها در این دو سه هفته مشغول طراحی کاورهای جذاب برای کپی‌های غیرمجازشان بوده‌اند و برای همین تا امروز خبری از کپی‌های سریال‌ها نبوده.

این دستفروشان ده قسمت از سریال را داخل یک کاور شیک می‌گذارند و با قیمت بسیار نازل که حتی پول یک سی‌دی اوریجینال هم نمی‌شود به مردم می‌فروشند.

متاسفانه این ضرر تنها متوجه قهوه تلخ مدیری نشد و سریال قلب‌یخی را هم می‌توانید در بساط این فروشندگان غیرمجاز پیدا کنید.

محمد حسین لطیفی قبلا گفته بود اگر قلب یخی کپی شود و به شبکه قاچاقی راه پیدا کند شاید نتواند سریال را آن‌طور که می‌خواهد و در تعداد قسمت‌های بالا با تیراژ خوب تولید کند و ممکن است از این کار منصرف شود. گذشته از دستفروشان، گروهی از وبلاگ داران هم کپی سریال‌های مذکور را برای دانلود گذاشته‌اند.

در همین راستا تصویر دنیای هنر- یکی از سرمایه گذاران قلب یخی که پخش فصل اول این سریال را به پایان رسانده است- اعلام کرد: «بعضی از سایت‌ها و وبلاگ‌ها با هدف سودجویی و ضربه زدن به شبکه خانگی، لینک‌های ویژه دانلود قلب یخی گذاشته‌اند. ما به این وبلاگ‌ها هشدار می‌دهیم که در کوتاه‌ترین زمان ممکن نسبت به حذف یا مسدود ساختن این بخش‌ها اقدام کنند که در غیراین‌صورت از طریق مراجع قانونی تحت پیگرد قرار خواهند گرفت و با آنها برخورد خواهد شد.»

taammol

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده
شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود وبا سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات می دهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید :"تو یک قهرمانی"

فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما ان مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم
پس روزنامه های صبح می نویسند:
امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم
از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
"من ایرانی هستم "

فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت

ye neveshteye jaleb

عجیب ترین نوشته پشت شیشه اتومبیل

هفت آدرس ایمیل بدرد بخور اما ناشناخته

بعضی وقتها یک سری کارها

برای ما امکان پذیر نیست. مثلا در بعضی سایتها نمی توانیم وارد بشویم ( به خاطر یک دلیل مقطعی ) و تنها ابزار در دسترس ما ایمیلمان است. شاید کمی عجیب باشد بدانید در دنیای سرویس های جور واجور استفاده از ایمیل هم به خدمت شما در آمده است تا بتوانید کارهایتان را به راحتی انجام دهید. در این مقاله سعی شده است تا 7 آدرس ایمیل را به شما تقدیم کنیم که شاید بتواند برای شما هم مفید واقع شود!

۱. Pdf@koolwire.com

اگر به این ایمیل یک بزنید و به آن یک فایل مثل یک عکس یا یک پرونده آفیس را الصاق کنید این ایمیل به شما یک نسخه PDF آن را میل می کند. به همین راحتی!

۲. photos@flickr.com

فلیکر برای شما یک آدرس در اینجا تهیه کرده است که اگر از طریق آن عکسی را ( از طریق الصاق کردن ) بفرستید آن وقت عکس شما در فلیکر آپلود می شود. موضوع نامه تیتر و بدنه نامه توضیحات عکس را تشکبل خواهند داد.

۳. prod@writely.com

این آدرس ایمیل برای گوگل داک است و شما می توانید مطالب خود را از طریق این سامانه برای گوگل داک بفرستید. این قسمت هم برای شما تهیه شده است.

۴. wsmith@wordsmith.org

شما می توانید از طریق این آدرس ایمیل متن خودتان را ترجمه کنید. یعنی کلمه شما از نظر معنی برای شما باز می شود. ساده ترین راه برای فهمیدن ترجمه انگلیسی به انگلیسی یک لغت. فقط یادتان باشد در عنوان بنویسید define myword و در متن نامه هم که عبارتتون رو بنویسید.

۵. go@blogger.com

اگر از داشبودتون گزینه ارسال بوسیله ایمیل را علامت بزنید می توانید از طریق این آدرس ایمیل به بلاگرتون مطلب بفرستید. مخصوصا الان که در دسترس نیست!

۶. pdf2txt@adobe.com

یک هدیه بسیار زیبا. PDF تان را به ایمیل سنجاق کنید و آن را برای سایت آدوبی بفرستید. نسخه متنی فایل شما آماده است. این هم یک راه حل آلترناتیو برای زمانی که یک PDF خوان دم دست نیست!

۷. www@web2mail.com
و این هم یک ایمیل واقعا به دردبخور! سایت اجرا نمی شود؟ آدرس بدهید. یک کپی تحویل بگیرید. امتحان کنید

چشم انداز رويايي

لپ‌ تاپ کاغذی یک بار مصرف به بازار می آید

احتمالا تا به حال نام دوربین عکاسی یکبار مصرف و شاید هم تلفن همراه یک بار مصرف را شنیده یا از آن استفاده کرده اید اما آیا می توانید این تصور را کنید که روزی لپ تاپ های یکبار مصرف را هم در بازار ببینید؟روزی که به یک کامپیوتر قابل حمل برای کاری نیاز مبرم دارید و به سادگی و با قیمتی پایین یکی را تهیه کنید .

آی تی بلاگ نوشت: Je Sung Park بر اساس ایده و طرحی که ارایه داده این امر را محقق کرده و جالب است بدانید جنس بدنه این لپ تاپ از خمیر کاغذهای بازیافتی می باشد و تمام اجزاء آن قابل بازیافت می باشد که می توان بعنوان یک رایانه دوستدار طبیعت از آن یاد کرد.

حال باید دید با این شتاب تکنولوژی کی شاهد تولید انبوه و به قول معروف به فعلیت درآمدن این طرح خواهیم بود.


Persianv.com At site


(ادامه مطلب)

سیزده جمله كلیدی پزشكان (طنز)

خوب بگید ببینم مشکل شمااز کی شروع شد:

یعنی من از بیماری شما چیزی متوجه نشدم و ایده ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:

یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:

یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایش هاتون را اونجا انجام بدین:

یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می گیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:

یعنی من دارم یه مقاله علمی می نویسم و می خواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:

یعنی من نمی دونم بیماری شما چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:

یعنی من نفهمیدم بیماری شما چیه. شاید بچه های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!


(ادامه مطلب)

تلخ اما اموزنده

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد …

یه اقای خوش تیپی هم اومد تو گفت: ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …

اقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جداکردن اضافه هاش …
همینجور که داشت کارشو میکرد رو به پیرزن کرد گفت: چی مِخی نِنه؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: هَمی ره گُوشت بده نِنه!
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت : پُونصَد تُومَن فَقَط اّشغال گوشت مِشِه نِنه … بُدُم؟
پیرزن یه فکری کرد گفت بده نِنه !
قصاب اشغال گوشت های اون جوون رو می کند میذاشت برای پیره زن …
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی میکرد گفت:اینارو واسه سگت میخوای مادر ؟
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: سَگ؟
جوون گفت اّره … سگ من این فیله هارو هم با ناز میخوره … سگ شما چجوری اینارو میخوره ؟
پیرزن گفت: مُخُوره دیگه نِنه … شیکم گوشنه سَنگم مُخُوره …
جوون گفت نژادش چیه مادر؟
پیرزنه گفت: بهش مِگن تُوله سَگِ دوپا نِنه …ایناره بره بچه هام ماخام اّبگوشت بار بیذارم!
جوونه رنگش عوض شد … یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو اشغال گوشتای پیرزن …
پیرزن بهش گفت: تُو مَگه ایناره بره سَگِت نگیریفته بُودی؟
جوون گفت: چرا !
پیرزن گفت: ما غِذای سَگ نِمُخُورم نِنه …
بعد گوشت فیله رو گذاشت اونطرف و اشغال گوشتاش رو برداشت و رفت!
قصابه شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده اقا … و از این خزعبلات … و من همینجور مات مونده بودم!!

تریبون مستضعفین


نظر شما چیه ؟؟؟؟؟


توصیه‌هایی برای بدعكس‌ها !

شما شاید زیباترین چهره

را داشته باشید ولی در عكس‌هایی كه با دوربین‌ عكاسی از خودتان تهیه می‌كنید، اصلا زیبا نیفتید. كار وقتی بدتر می‌شود كه به هزاران امید و آرزو به عكاسی می‌روید و برای عكس شناسنامه و یا گواهینامه رانندگی‌تان و یا حتی گذرنامه از عكاس می‌خواهید، زیباترین عكس ممكن را از شما تهیه كند ولی وقتی چند روز بعد برای گرفتن عكس‌هایتان به عكاسی می‌روید، فقط دلتان می‌خواهد عكس‌ها را پاره كنید. چون خیلی زشت افتاده‌اید. برعكس یكی از دوستانتان كه چهره عادی و معمولی دارد، بسیار خوش عكس است و در تصاویر بسیار زیباتر از آنچه هست، به نظر می‌رسد فكر می‌كنید چاره كار چیست؟


(ادامه مطلب)


 

 
خطوط نازکا/ پرو

 
این خطوط عجیب و غریب بین سال‌های 500 قبل‌از میلاد و 500 میلادی در صحرا حکاکی شده و موجودات زنده‌ای مثل پرندگان،‌ حیوانات و مردی با ظاهری عجیب را نشان می‌دهند که به نام فضانورد شناخته می‌شود. فضانورد را می‌توانید در این تصویر ببینید. اندازه این تصاویر در حدی است که تنها از آسمان به خوبی دیده می‌شوند. این مسئله باعث می‌شود که دیدار از این منطقه در پرو رمزآلود و قدری هم ترسناک باشد. کسی مطمئن نیست، ‌اما گفته می‌شود که این خطوط برای آیین‌های خاص ستاره‌شناسی استفاده می‌شوند. هواپیماهای کوچکی که از باند نزدیک صحرا بلند می شوند،‌ تا نزدیکی این خطوط پرواز می‌کنند.


(ادامه مطلب)

ما اهل دلیم

ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم / راز شب پر ستاره را می فهمیم / با پنجره های بسته عادت داریم / با هرچه دل شکسته نسبت داریم .

اوقات شرعی را چطور تعیین می‌کنند؟

در حال حاضر مرکز تقویم مؤسسة ژئوفیزیک دانشگاه تهران که مسولیت استخراج اوقات شرعی کشور را به عهده دارد، برای اذان صبح زاویه 17.7 درجه زیر افق را ملاک محاسبات قرار داده و از صداوسیما نیز همین اوقات اعلام می‌گردد.
دین اسلام بر تعیین زمان به‌جای آوردن فرایض دینی با استفاده از معیارهای ساده منطبق بر طبیعت اصرار دارد. بارزترین آن‌ها اوقات شرعی روزانه است که زمان به جای آوردن فریضه نمازهای یومیه را مشخص می‌کند. آیا از چگونگی تعیین اوقات شرعی خبر دارید؟
 

امیر حسن‌زاده*: در دین اسلام برای شناخت زمان به جای آوردن فرایض دینی از معیارهای ساده و منطبق با طبیعت استفاده شده که نمونه‌های بارز آن، آغاز و پایان ماه قمری بر اساس رویت هلال ماه و اوقات شرعی بر پایه موقعیت خورشید در طول شبانه‌روز است. معمولا با ورود به ماه مبارک رمضان، توجه به اوقات شرعی بیشتر می‌شود، از این‌رو در گزارش امروز این موضوع را روشن می‌کنیم.

اذان صبح

وقتی خورشید در نیمه‌های شب در پایین‌ترین ارتفاع زیر افق قرار دارد، پرتوهای آن توسط ناظر زمینی دیده نخواهد شد؛ اما پس از چند ساعت، اولین پرتوهای خورشید به لایه‌های بالای جو برخورد کرده و منعکس و پراکنده می‌شوند.

زمان اذان صبح بر اساس مشاهده اولین روشنایی سپیده صبحگاهی (فجر صادق) تعریف می‌شود. این اتفاق زمانی می‌افتد که خورشید هنوز زیر افق است و بر اساس رصدها، می‌توان تحقیق کرد اگر خورشید چند درجه زیر افق باشد، چنین پدیده‌‌ای دیده می‌شود. مشاهدات منجمان دوره اسلامی مقدار آن را بین 17 تا 19 درجه ثبت کرده‌اند. طبیعی است که به علت ضعیف بودن فجر صادق، مشاهده آن نیازمند داشتن افق شرقی کاملاً باز و تاریک است. در سال‌های گذشته نیز رصدهایی در کشورمان انجام گرفته و نتایج آن به تایید بسیاری از مراجع دینی رسیده است.


(ادامه مطلب)

تکان‌ دهنده ‌ترین تصویر سال

دیروز رسانه‌های خبری تصویری غم‌انگیز از کودکان سیل‌زده پاکستانی منتشر کردند که
عنوان تکان دهنده‌ترين تصویر سال را به خود اختصاص داد‌.
‌اين تصویر به خوبی نشان مي‌دهد که فاجعه سیل در پاکستان چه مصیبت‌هایی را برای
مردم ‌اين کشور به ویژه کودکان در پی داشته است‌.
در تصویر، انواع مگس‌ها به کودکان سیل‌زده و بی‌پناه پاکستانی حمله ور شده‌اند‌.
سازمان‌های امداد جهانی اعلام کرده‌اند: مردم سیل زده پاکستان به ویژه زنان و
کودکان در معرض گرسنگی و انواع بیماری قرار دارند.

 


خیال نکن ...

خيال نکن نباشي
بدون تو مي ميرم
گفته بودم عاشقم
حرفمو پس مي گيرم
خيال نکن نموني
کارم ديگه تمومه
ليلي فقط تو قصه است
جنون ديگه کدومه؟!.....
کي ميگه تو نباشي!
ستاره بي فروغه
بذار همه بدونن
که عاشقي دروغه
تو برده اي ميخواستي
که حرفتو بخوونه
به پاي تو بسوزه
براي تو بمونه
عروسکي ميخواستي
رو طاقچتون بکاريش
وقتي بازي تموم شد
کنج اطاق بذاريش
ديگه براي موندن
اطاق تو شلوغه
عروسکا بدونين
که عاشقي دروغه
خيال نکن نباشي
بدون تو مي ميرم
گفته بودم عاشقم
خب حرفمو پس مي گيرم!....

ضرب المثل های به روز شده...!!!

اساتید و بزرگان ادبیات

فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات از فرنگ برگشته - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:


(ادامه مطلب)

روزی مردی مستجاب الدعوه
پای كوهی نشسته بود كه به كوه نظری انداخت و از اونجا كه با خدا خیلی دوست بود گفت: خدایا این كوه رو برام تبدیل به طلا كن. در یك چشم بر هم زدن كوه تبدیل به طلا شد. مرد از دیدن این همه طلا به وجد آمد و دعا كرد: خدایا كور بشه هر كسی كه از تو كم بخواد. در همان لحظه هر دو چشم مرد كور شد

مردی که فقط می خواست بگوید سیب

می خواست برود، ولی چیزی
او را پایبند کرده بود. می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی نداشت، می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد. می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود. می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت. می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود. می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت. می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد، می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند. آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود. یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرد
دلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید سیب!

داستانی واقا آموزنده

روزی دانشمندى آزمایش

جالبى انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و با قرار دادن یک دیوار شیشه‌اى در وسط آکواریوم آن ‌را به دو بخش تقسیم ‌کرد. در یک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش دیگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى دیگرى نمى‌ داد. او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سویش حمله برد ولى هر بار با دیوار نامرئی که وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان دیوار شیشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد…

پس از مدتى، ماهى بزرگ از حمله و یورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواریوم و شکار ماهى کوچک امرى محال و غیر ممکن است. در پایان، دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز گذاشت. ولى دیگر هیچ گاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواریوم نیز نرفت!

می دانید چرا؟

دیوار شیشه‌اى دیگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش دیوارى ساخته بود که از دیوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن دیوار، دیوار بلند باور خود بود. باوری از جنس محدودیت... باوری به وجود دیواری بلند و غیر قابل عبور.. باوری از ناتوانی خویش.

اگر ما در میان اعتقادات و باورهاى خویش جستجو کنیم، بى‌تردید دیوارهاى شیشه‌اى بلند و سختى را پیدا خواهیم کرد که نتیجه مشاهدات وتجربیات ماست و خیلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زاییده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.